بیانیه جمعی از وبلاگ نویسان مشهدی در محکومیت جنایات اسرائیل در غزه


»رسول خدا (ص) فرمودند‏«

»من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم‏«

هر کس فریاد مسلمانی را بشنود که درخواست کمک کرده و او را اجابت نکند مسلمان نیست.

این روز ها که در سایه سکوت مجامع جهانی و مدعیان حقوق بشر، غزه به عیان ترین مصداق نقض حقوق اولیه انسانی تبدیل گشته است، و اخبار کشته شدن مردمانش بوسیله دشمن صهیونیستی به خبر عادی تلکس های خبری مبدل گردیده است.

تفسیر کردن فاجعه غزه در بیان چند کلمه کار دشواری است. دیدن چهره های خونین پدران و مادرانی که کودکان زخمی شان را بردوش گرفته و به این سو و آن سو می دوند، آزار دهنده است . شنیدن صدای موشکی که هر چند ساعت به روی خانه ای آباد فرود می آید ، یادآور حکایت سرزمین زخم دیده ی خودم است .
خون ، اشک ، فریاد مردمان غزه . بحث دیگر سر من و تو نیست ، سر مسلمان بودنمان است ! سر زبانمان ، سر هموطنانمان نیست ! بحث سر انسانیت و شرف است !

گناه مردم غزه چیست؟ این است که از مملکت و ناموس خود دفاع میکنند و نمیخواهند زیر بار ذلت برودند! گناه مردم غزه چیست؟ به خاطر مسلمان بودن ، یا بخاطر دشمن بودن مردم غزه با آمریکایی که همه جا دم از حقوق بشر میزند!

آری، انسانیت تنها هفت کلمه ایست که (کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد) حتی بویی از آن نبرده است !

هر روز در رسانه ها چهره های خونین صدها زن و کودک و بچه را میبینیم و نمیدانم چرا (شورای امنیت سازمان ملل اینجا احساس خطر نمی کند) !

دیدبان حقوق بشر کور است نمی بیند! و برای حمایت از آن کودک خردسال که گلوله درست فرق سرش را نشانه گرفت چه کرد !؟

نه ما مسلمانان هیچ موقع در برابر ظلمو تجاوز و زورسکوت نمیکنیم !

این روزها که مصادف گشته است با ایام "یادواره ی مظلومیت" اربابمان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ، پست بودن این دنیا و تکرار تاریخ را دوباره با هم به نظاره نشسته ایم و این مظلومیت و بی عدالتی محض را بعد از گذشت این همه سال دوباره مشاهده می کنیم!

و انگار آرمان حسین(علیه السلام) را که خود و هستی اش را به پای عدالت و مبارزه با ظلم فدا کرد، فراموش کرده ایم. و انگار فراموش کرده ایم "کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا" را که صحنه ی امتحان انسان ها به وسعت همه ی تاریخ است و کار با یک "یالیتنی کنت معکم" ختم نمی شود.

این روزها فریاد مظلومیت زنان و کودکان غزه در هیاهوی سیاست ها و دنیاپرستی های هزاران رسانه و سیاستمدار گم شده است. و فریاد دروغین حقوق بشر در اینجا هیچ معنایی ندارد.

حمله های پی در پی از زمین، هوا، دریا و صدای بی امان بمب و موشک و جت های بمب افکن که بر سر کودکان و زنان بی دفاع غزه سرازیر می شود یادواره ی مظلومیت دیگری است در ورای کوفیان تاریخ!!

و چه زیبا فرمود رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران: "اگر مسلمین مجتمع بودند و هرکدام یک سطل آب می ریختند اسرائیل را سیل می برد."

پ.ن: جمعی از وبلاگ نویسان مشهدی ضمن حمایت از حرکتی که توسط تعدادی آغاز گردیده است از تمامی وبلاگ نویسان آزاده بویژه از وبلاگ نویسان مشهدی می خواهد که هر پست وبلاگ خود را به مثابه سنگی که موجودیت رژیم جعلی صهیونیستی را نشانه گرفته است بدانند و از یکایک آنها دعوت میکند در این حرکت مقدس همراه گردیده و در دفاع از مردم مظلوم غزه بنویسند.

 

لینک جمعی از وبلاگ ها و سایت های انتشار دهنده ی بیانیه:

http://raheman.persianblog.ir/ (راه من)

(خبرگزاری ایکنا)http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=1140806

(حرف تو)http://www.harfeto.ir/?q=node/2426

http://pasdaran.persianblog.ir/post/1302/ (پاسداران)

(دسته ها)http://www.24000000.ir/?p=81281

http://zolalevahy.blogfa.com/post-1676.aspx(زلال وحی)

http://ideh-i.mihanblog.com/(سعید کربلایی)


کل یوم عاشورا و کل عرض کرببلا

بگیر بال مرا باز در هوای خودت

مرا ببر به کنارت، به کربلای خودت

نفس بزن که مذابم کنی در این شب‌ها

نفس بده که بسوزم فقط برای خودت

دلم کتیبۀ اشعار محتشم شده است

بزن به سینه‌ام آتش، به روضه‌های خودت

ته نوشت: پاره ای اوقات " کل یوم عاشورا و کل عرض کرببلا " را فراموش می کنیم. و این می شود: عاشورای میانمار و غزه...

جوانی از دست داده!

به گمانم از همان کودکی داخل شیری که مادرمان به ما می داد آب قاطی کرده بودند!

همان شبهای خاطره انگیزی که وسط روضه "اربابمان حسین(علیه السلام)" ما را زیر چادرش٬ سخت در بغل گرفته بود و اشک ریزان به ما شیر می داد.

تازه از این هم قبل تر٬ گل مان را با تربت اباعبدالله سرشته بودند. و انگار "قالو بلی" را با یاد او به زبان رانده بودیم.

این روزها که دوباره آرام آرام بوی اسپند و عنبر و عطر روضه های اربابمان همراه با آوای مداحی ها و سینه زنی ها و طبل و زنجیر به هم آمیخته است. دوباره باز بیشتر هوایی حسین شده ام.

نمیدانم دیگر چه بنویسم؟؟!!

پ.ن: داریم با حسین حسین پیر می شویم/ خوشحال از این جوانی از دست داده ایم...

یا ساقی

السلام علیک یا ساقی

                  من علیک السلام می خواهم...

عید الله اکبر، عید ولایت مبارک باد.


پ.ن: ای کاش آبرویم را به پایت ارزانی کنم. ای کاش...

شاعر دردآشنا

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

شعری زیبا از "قیصر امین پور" به بهانه سالروز وفاتش. شاعر درد آشنا کشور که تمامی وجودش دغدغه بود.

خود فراموشی = خدافراموشی

یه وقت هایی شاید باید پایت بلغزد تا بیشتر به یادش باشی...

تا در این هیاهوی پر غرور خودت هی تکرار نشوی...

یه وقت هایی باید بیرون بیایی از خویشتن خویش و از گوشه ای خودت را خوب بکاوی!!

اتفاقا برای کسی که در" تکرار در تکرار" خویش غرق شده، همان چیزی که از آن دوری می کند مرهم او است.

ای کاش که یادم نرود! ای کاش...

 

ته نوشت:خدا فراموشی را بیهوده نیافریده، فراموشی را آفریده تا غیر او را فراموش کنیم. حاج اسماعیل دولابی