انتهای همه ی بی وفایی ها و نامردی های زمانه، وقتی که از این همه مثل دیگران نبودن خسته می شوم. لحظه ای که به تو فکر می کنم آرام آرام می شوم. حداقلش این است که می دانم تو هوایم را داری، تو دست مرا رها نخواهی کرد.

اگر ما همه چیزداشتیم جزء حسین، آنوقت مطمئن باش که هیچی نداشتیم! اصلا مگر می شود همه چیز داشت بی حسین؟!

آقا جون دنیا همه اش بهونه بود تا من بیام بشم فدات...


پ.ن: تمام زیبایی های افکارم را که جمع می کنم؛ تازه می شود چیزی شبیه تو!