الرحیل! الرحیل!
خدایا، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنانی را می گویم که عرصه ی حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ی ارض است. هیهات ما ذلک الظن بک! پس چه جای تردید؟ راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد، قافله تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا برمی خیزد. و اگر نه، این راحلان قافله ی عشق، بعد از هزار و سیصد و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟
الرحیل! الرحیل!
اکنون بنگر حیرت میان عقل و عشق را! اکنون بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را!
بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند... راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است.
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو؛ و این هردو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.
یاران این قافله، قافله ی عشق است و این راه که به سرزمین طف در کرانه ی فرات می رسد، راه تاریخ است و هر بامداد این ندا از آسمان می رسد که الرحیل، الرحیل. از رحمت خدا به دور است که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد.
یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است که گذرگاه است... گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه رحل اقامت بیفکند؟ و مرگ نیز در اینجا همان همه با تو نزدیک است که در کربلا، و کدام انیسی از مرگ شایسته تر؟ که اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین که از من و تو شایسته تر است.
الرحیل، الرحیل! یاران شتاب کنید.
(شهید سید مرتضی آوینی. فتح خون)
بر آنم تا در ملکوت (باطن) وجودی خویش بدرخشم و روشنگری کنم. اما چون نمیتوانم مانند خورشید پر درخشش باشم، پس "مهتاب" را برگزیدم تا در کوران ظلمات شبها حداقل ماه شب تابی و حداقل برای خود باشم.